تبلیغات
وکا
 
پیری برای جمعی سخن می راند.
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید.
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید!؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید


برچسب ها : زیبا و خواندنی , وکا , سرگرمی , لطیفه ,

نظرات () نویسنده: reza akbarian shurkaei یکشنبه 29 مرداد 1391 - 12:53 ب.ظ

آخرین مطالب

» خداحافظی ( یکشنبه 15 بهمن 1391 )
» آرزوی مادر ( یکشنبه 7 آبان 1391 )
» دایره ای به مساحت زندگی... ( شنبه 6 آبان 1391 )
» حافظ - غزل 299 ( سه شنبه 25 مهر 1391 )
» مرد میانسال ( دوشنبه 24 مهر 1391 )
» گردنبند مروارید ( شنبه 22 مهر 1391 )
» قرار مهم ( چهارشنبه 19 مهر 1391 )
» ناخدای شجاع ( سه شنبه 18 مهر 1391 )
» مکالمات خیام با دوس دخترش! (طنز) ( دوشنبه 17 مهر 1391 )
» قضاوت ( چهارشنبه 12 مهر 1391 )
» زندگی یعنی چه؟! ( جمعه 7 مهر 1391 )
» درخت روز تولد شما چیست؟ ( جمعه 7 مهر 1391 )
» سیر تکامل خواستگاری ( پنجشنبه 6 مهر 1391 )
» خاطرات جالب و خنده دار از سوتی های ایرانی ( پنجشنبه 6 مهر 1391 )
» شوخی جدی!!! ( چهارشنبه 5 مهر 1391 )
 

نویسندگان





Powered by WebGozar

این صفحه را به اشتراک بگذارید

نظرسنجی

جدید: به نظرتون این موضوعاتم رو حذف کنم؟



آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
Future Google PR for veka.mihanblog.com - 3.05

درباره وبلاگ